![]() |
دختری از لابه لای علف زارها |
![]() |
|
آهای عزیز دل کجا ماندی؟
این بار از لا به لای فصل برف و بادی می نویسم که روز ها و شب های زیادی را به انتظارش گذراندم از جایی نزدیک به نقطه ی تلاقی آفرینش ازمیان معصو میتی بکر و دست نخورده چقدر اینجا ماندن را دوست دارم وقتی که اردستان به اصل خود بر میگردد سفید سفید یک دست سفید چون همان آردستان وحشی گسیخته ی قدیمی مان بار دیگر شهری که دوست داشتمش و
همان کوچه پس کوچه هایی که آواره ی انسان شدنش می شدم باز گشتی بایدت........! چشمهایم ستاره می چیند و اشک های تلخم ستاره هایی که یتیم ندیدنت شدند..! |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 14:4 توسط ملکه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
| پیوندها |
|
RSS
|