![]() |
دختری از لابه لای علف زارها |
![]() |
|
باز هم از راه رسید نیمه شعبان را می گویم مثل هر سال حافظم را بر میدارم می روم زیر نورماه غزل بخوانم و همچنان در انتظار او..... با یاد گل نرگس یک غروب تابستان روز جمعه و من با بغضی از جنس اشک های شور همه در حال بدرقه مسافری که به سوی نور روانه بود دیگه گریه امانم نمیده هق هق هق... یک روز دو روز..... و بعد معجزه ای از جانب تو پذیرایم میشوی به همین سادگی صفا و مروه دویدن های متوالی و تو را ندیدن طواف های پی در پی و تو را ندیدن آهای عزیز دل پس کجا ماندی؟ ۱۴ روز فرصت دارم هر لحظه ام می گذرد انتظار وعده ای که در خواب گرفته بودم میدانی تو را وعده ام داده بودند میدانی بی قراری یعنی چه نگاه کن! بی قراری یعنی من . یعنی وجودم قرار این نبود شرط این نبود شرط چشمهایت نبود که نبینمشان آهای عزیز دل پس کجا ماندی؟ و پایان روز چهار دهم جمعه ای غمگین و شب تا صبح هزاران بار دق کردن که آرزویم را اجابت نکردی و با دستان خودت نوازشم نکردی حالا این جا هستم کنار همان پنجره و آن گل قرمز کاش می گفتی از انتهای کدامین کوچه می آیی تا در مقابلت دیوار شوم نوشته شده توسط رویا با یک دنیا حسرت و چشمانی به راه او.. |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 14:8 توسط ملکه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
| پیوندها |
|
RSS
|