![]() |
دختری از لابه لای علف زارها |
![]() |
|
آهای عزیز دل کجا ماندی؟
این بار از لا به لای فصل برف و بادی می نویسم که روز ها و شب های زیادی را به انتظارش گذراندم از جایی نزدیک به نقطه ی تلاقی آفرینش ازمیان معصو میتی بکر و دست نخورده چقدر اینجا ماندن را دوست دارم وقتی که اردستان به اصل خود بر میگردد سفید سفید یک دست سفید چون همان آردستان وحشی گسیخته ی قدیمی مان بار دیگر شهری که دوست داشتمش و
همان کوچه پس کوچه هایی که آواره ی انسان شدنش می شدم باز گشتی بایدت........! چشمهایم ستاره می چیند و اشک های تلخم ستاره هایی که یتیم ندیدنت شدند..! |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 14:4 توسط ملکه |
|
|
۴ دی درخت کریسمس
کاج هایی پر از کلاغ های غمگین و اردستان کودکانه ام بی حضور مسیح وعده داده شده حس غریبیست جایی میان بودن و نبودنت پا پا نوِِ ِئل مهربانم کاش امشب می رسیدی تا برایت می گفتم که چه اندازه تنهایی من بزرگ است ..........!
....... نقطه سر خط ........
مریم مقدس که بی گناه بار بر داشتی برای ما بخواه که به سوی تو می آییم
|
|
2 نوشته شده در
شنبه سوم دی 1384ساعت 12:57 توسط ملکه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
| پیوندها |
|
RSS
|