![]() |
دختری از لابه لای علف زارها |
![]() |
|
این جا من کویر شب های پر ستاره آن جا تو پاریس و ................... این روزها بهتر از همیشه معنای حرفت ر ا حس می کنم و حس حرفت را سکوت بهترین فریاد آواز های خاموش .................... اما کاش می دانستی تمدن زنانه است شعر زنانه است ساقه ی گندم شیشه ی عطر حتی پاریس زنانه است و بیروت با تمامی زخم هایش زنانه است چرا همیشه ی خدا یکپای بساط باید لنگ بزند؟ دلم می خواهد سر م را به روی زانوهایت بگذارم کنار یک آتش داغ صدای ترق ترق هیزم ها و تو با زمزمه از خاطرات شب های پاریسی ات برایم بگویی من برای پرواز هیچ نخواستم کمی عطر گل های شب بو مهربانی چشمهایت کمی بوی سیب زمینی های برشته شده و عطر چای به خدا همین ها کافیست بوی دستان تو بوی نارنج های باران زده ی کنار دریا را به یادم می آورد گریه ام می گیرد می روم تا در آن امام زاده شمعی روشن کنم یک روز ـ دو روز ـ سه روز call و ناگهان صدای تو سلام چشمان قرمز بغض می کنم چشمان قرمز یعنی چه؟ می خندی آخر از بس که گریه می کنی همیشه چشمانت قرمز است من باز هم بد اخلاق می شوم می پرسم راستی تا فصل برف و باد چقدر مانده است؟ تو ناگهان لحنت تغییر می کند و بی خبر از اضطراب لحظه هایم می گویی آی دختر ! باز هم همان سوال ها ی تکراری میان من و تو فاصله ایست به اندازه ی هزاران سال نوری اما با ریزش اولین برف زمستانی فاصله ها فرو خواهد ریخت و من با عطری که بوی مهمانی هایم را میدهد و آن پالتوی مشکی رنگم آمدنت را به انتظار خواهم نشست ولی اگر این زمستان بی چشمان مهربانت بگذرد ! ....................... با اندیشه های تو است که می پیوندم به خدا به زمین به هوا . . . نمی دانم چرا می گویم چرا می نویسم اما تو را تو را من تو را نقطه چین ........................................... |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 17:53 توسط ملکه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
| پیوندها |
|
RSS
|